
امیرمحمد داشت با دودهای سیگارش هوای اطراف میزمان را خاکستری میکرد... میگفت بکش...همانطور که با فنجان ور میرفتم گفتم «شیرشو حرومم کرده اگه بکشم»...هندزفری توی گوش راستم بود و صدای اهنگی که آن روزها زیاد گوش میکردمش را توی جمجمه ام می پیچاند...من توی حال خودم بودم؛ او توی حال خودش بود و به گمانم آنجا، هیچ کس مثل ما توی حال خودش نبود...سیگار دوم را خودم دادم دستش گفتم« بکش؛ سهم منو، تو بکش...» پوزخندی زد ، با فندکی که بازیچه انگشتان من شده بود؛ سیگار دومش را روشن کردم...بعد از آن،هی سیگار کشید... لابد سومی و چهارمی و پنجی را هرکدام به نیابت کسی دود میکرد؛پلیر هم هی آن آهنگ را توی گوش من ب...
ادامه مطلب