از یک مترسک...

متن مرتبط با «مثل» در سایت از یک مترسک... نوشته شده است

سین مثل . . .

  • نیلوبلاگ

    آوازی را که تازه درکلاس زبان یاد گرفته بود بلند بلند میخواند...یادشان داده بودند بلند و کش دار کلمات را تلفظ کنند و مانند اجرای اپرا دستهایشان را تکان دهند...با یک حالت انزجار مسخره ای پرسیدم: " دایی جون شعر فارسی تو مدرسه یادتون ندادن"... - اَه باز گفت مدرسه؛ منو یاد اونجا ننداز دایی... پشت میز تحریر صورتی رنگش نشستم...کتاب کار فارسی شو علوم تجربی و یک کتاب داستان کودکانه به زبان انگلیسی و مداد رنگی و جامدادی اش روی میز بود... پاک کنی را که خودم برایش خریده بودم از جامدادی درآورده و بو کردم...همانطور که داشت وسط کلاس قدم هایش را سنگین برمیداشت، با یک دست گوشه مقنعه سرمی ای رنگش را به طرف پای...

    ادامه مطلب